تبلیغات
SINA7000! - SINA7000! - مایکل جکسون!!!
SINA7000! !درود خدمت تمامی شما کاربران ...
مایکل جکسون!!! نویسنده : SINA PERSIA

 

 eMJey Biography

مقدمه ...

مایكل جوزف جكسون، اگر شناخته شده ترین چهره در صنعت موسیقی نیست، بدون شك یكی از شناخته شده ترین چهره هاست. نامش در همه جا شنیده شده و میلیونها نفر در سرتاسر كره ی خاكی طرفدار او هستند. مایكل جكسون به یك اسطوره بدل گشته است. او نه تنها به جهت استعداد شگرف و غیر قابل انكارش در موسیقی، بلكه به خاطر فعالیتهای انسان دوستانه و دل مشغولیهایش نسبت به محیط زیست و زمینی كه بر روی آن زندگی میكنیم، شهرت فراوان دارد. موسیقی او از رادیوهای سرتاسر جهان، از افغانستان گرفته تا زولولند، پخش شده است. او چندین تور جهانی برگزار كرده و جایزه ای در صنعت موسیقی یافت نمیشود كه مایكل آن را به خانه نبرده باشد. جوایز «هنرمند بین المللی سال مایكل جكسون»، «طلایه دار كلیپ موسیقی ام.تی.وی مایكل جكسون» به یاد او كه اولین دریافت كننده ی آنها بود، نام گذاری شده اند و نام او بارها در كتاب ركوردهای جهانی به عناوین مختلف ثبت گردیده است.

Grammy Awards 1984

مایكل در عین حال كه مشهور ترین و حرفه ای ترین خواننده ای است كه جهان تا كنون به خود دیده، بی شك، كمتر فهمیده شده ترین و در اغلب موارد، بد جلوه داده شده ترین شخص در عرصه ی موسیقی نیز هست. نقل قولهای بسیاری از او، به غلط در روزنامه ها و مجلات چاپ شده و اعمال و رفتار او پیوسته آماج بدترین توهینات و تمسخرات از جانب رسانه های گروهی قرار گرفته است. شیوه ی زندگی او، هر روز بر صفحات روزنامه های محلی در سرتاسر دنیا، به استهزا گرفته میشود. مایكل جكسون، قربانی جهل مطلق رسانه ها و مخاطبان آنها شده است و اینچنین نادیده گرفتن او و شهرت بی مانندش، بسیار دلسرد كننده است .

،Tabloid

«جی كاكز» در مارس سال 1984 در مجله ی «تایمز» نوشت: ”صنعت موسیقی، معصومیت را تنها زمانی میپذیرد كه بتواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. ویران كردن دنیای خیالی جكسون با استفاده از شایعات بی اساس و كینه جویانه، آسان تر از فهمیدن آن توأم با همدردی است.“

رسانه های سرتاسر دنیا، چه معتبر و چه غیر معتبر، برای كنار آمدن با استعداد، محبوبیت، خلاقیت و جنبه های شخصیتی مایكل جكسون، راه آسان آقای «جی كاكز» را برگزیده اند. مایكل در موسیقی، فیلمها، اجراها و زندگی شخصی اش، همواره این انتخاب را مورد اعتراض قرار داده است.

این بیوگرافی گامی است در جهت نمایاندن حقایق زندگی مایكل جكسون و فرصتی برای آنانكه عادت ندارند مایكل را از دریچه ای غیر از تمسخر و توهین بنگرند. امید است كه این بیوگرافی در هرچه بیشتر آشنا ساختن طرفداران مایكل جكسون با روحیات، درونیات، استعداد خارق العاده و البته حقیقت وجودی او، نهایت انتظار را برآورد...

سالهای 1963 تا 1976     پست الكترونیكی

در سال 1963، هنگامیكه مایكل در كلاس اول درس میخواند، برای اولین بار در یك جمع عمومی در برنامه ای كه از طرف مدرسه (مدرسه ابتدایی گارنت در گری) ترتیب داده شده بود، حاضر شد. شلوار سیاه و تیشرت سفید پوشیده بود و آهنگ «از تمام كوهها بالا برو» (Climb Every Mountain) از فیلم آوای موسیقی (Sound Of Music) [اشكها و لبخندها] را خواند. واكنش تماشاچی ها بسیار شدید بود.

مایكل میگوید: ”وقتی آهنگ را تمام كردم، واكنش جمعیت آنچنان مرا تحت تاثیر قرار داد كه نمی دانستم باید چه كار كنم. صدای تشویق مردم بسیار بلند بود و آنها لبخند میزدند. بعضی از آنها ایستاده بودند. معلم هایم گریه میكردند و من واقعا نمیتوانستم آن را باور كنم. من تمامی آنها را خوشحال كرده بودم. این یك احساس فوق العاده بود. كمی هم گیج شده بودم زیرا فكر نمیكردم كه كار خاصی انجام داده باشم. من فقط همانطور كه هر شب در خانه میخواندم، خوانده بودم. وقتی كه اجرا میكنید، متوجه نمیشوید كه چگونه به نظر میرسید یا چه تاثیر خاصی در تماشاچی ها به جا میگذارید. فقط دهانتان را باز میكنید و میخوانید.“

 جوزف گروه را به كافه هایی میبرد كه خود با گروه فالكنز در آنها برنامه اجرا كرده بود. او گروه را برای مسابقات حاضر میكرد و خیلی به سر و وضع آنان میرسید. پسران، هر روز پس از بازگشت از مدرسه، زیر نگاههای خشن و مراقب پدر سختگیرشان، به تمرین میپرداختند. آنها دستور داشتند كه بلافاصله پس از اتمام كلاس درس به خانه بازگردند و بدین ترتیب در هیچ یك از فعالیتهای فوق برنامه ی مدرسه حاضر نمیشدند. زیرا باید تمام توان خود را بر روی موسیقی متمركز میكردند. آخر هفته ها را با رفتن به كلوپهای مختلف و برنامه اجرا كردن در آنجا میگذرانیدند. اغلب اوقات، اوایل صبح دوشنبه، به خانه باز میگشتند تا خود را برای كلاس درس همان روز آماده كنند. در نتیجه ی این ریاضت كشیدنها، اعضای گروه به تدریج به صحنه گردانهای حرفه ای بدل میشدند.

مایكل در این باره میگوید: ”ما برای او اجرا میكردیم و او از ما ایراد میگرفت. اگر خراب كنی، كتك میخوری. بعضی وقتها با كمربند بعضی وقتها با شلاق. پدرم واقعا به ما سخت میگرفت.“

مایكل شش ساله و گروه جكسون فایو، جوایز زیادی را به خاطر شوهای مختلف یا برنامه هایی كه شبها به عنوان آماتور و برای محك زدن خودشان اجرا میكردند، بدست آوردند.

[مسابقات]

آقای كیت، صاحب استیل تون، یك استودیوی ضبط محلی، اولین فرصت را برای گروه جكسون فایو فراهم كرد. آهنگ «پسر بزرگ» (Big Boy) در سال 1968 منتشر شد. این آهنگ حتی از رادیوی محلی گری پخش شد و گروه جكسون فایو در همسایگی خودشان بسیار معروف شدند.


[تك آهنگ «Big Boy»] در جولای سال 1968، بابی تیلور پس از دیدن اجرای گروه در شیكاگو، تلفنی با سلتزر، رییس دفتر كمپانی موتون(Motown) تماس گرفت و به او گفت كه پسرها چقدر فوق العاده و با استعداد بودند. سلتزر به او دستور داد تا پسرها را با خود به دیترویت بیاورد. بابی تیلور آنها را به كمپانی موتون آورد و در اختیار سوزان دی پاس قرار داد تا آنها را مورد آزمایش قرار دهد.

بری گردی، صاحب كمپانی موتون، اولین ملاقاتش با گروه جكسون فایو را در كتاب زندگی نامه اش با نام «To Be Loved: The Music, The Magic, The Memories Of Motown» اینچنین توصیف میكند: ”وقتی امروز به آن نگاه میكنم، هنوز میتوانم قدرتی را كه همه ی ما در نحوه ی اجرا كردن آن پنج پسر اهل گری، در آن صبح ماه جولای حس كردیم، به خاطر بیاورم. ما آنجا ایستاده بودیم تا اجرای آنها را محك بزنیم. مایكل نه ساله، مارلون یازده ساله، جرمین چهارده ساله، تیتوی پانزده ساله و جكی هفده ساله آمده بودند تا با موتون قرارداد ببندند. تمامی آنها مانند فاتحان میرقصیدند، میخواندند و آهنگ مینواختند. وقتی رهبر گروه (مایكل) آواز میخواند، من حس كردم كه او قبلا اینجا بوده است. او طوری میخواند كه انگار غزلیات را میفهمید و مفهوم آنها را درك میكرد. انگار با آهنگ زندگی كرده بود. واقعا تماشایی بود. من هیچگاه به زبان نیاوردم كه با آنها قرارداد امضا میكنم زیرا این كاملا بدیهی بود. وقتی یكی از پسر ها از من پرسید: ”خوب، آقای گردی، آیا این بدین معنی است كه شما با ما قرارداد میبندید؟“

 مایكل لبخند زد، انگار میخواست بگوید ”البته كه با ما قرارداد میبندد.“ آنها آهنگ «Ain't Too Proud To Beg» از گروه تمپتیشن را اجرا كردند و همگی مانند دیوید رافینز، اما به شیوه ی مخصوص خودشان میرقصیدند. آهنگهای «I Wish It Would Rain» و «Tobacco Road» را طوری اجرا كردند كه انگار آن آهنگها برای آنها نوشته شده بودند. در خاتمه مایكل كوچك، «I Got The Feeling»، یكی از آهنگهای جیمز برون را اجرا كرد. مطمئنا خود جیمز برون هم به رقص پای خیره كننده ی او افتخار میكرد. این پسر نه ساله تا حدی از جیمز برون اطلاعات داشت كه حتی توجه مرا نیز جلب كرد. او آهنگش را با چنان احساس، الهام و درد و رنجی خواند كه گویی هر آنچه را كه میخواند، خود تجربه كرده است. در بین آهنگها، تمام مدت به من خیره میشد، انگار داشت فكرم را میخواند.“ دو روز بعد، در زمستان سال 1968، برادران جكسون به چیزی كه برای آن زحمت بسیاری كشیده بودند، دست یافتند. كمپانی موسیقی موتون با آنها قرارداد بست. بری گردی به آنها قول داد: ” اولین آهنگ شما، شماره یك خواهد شد. دومین و سومین آهنگ شما نیز همینطور. سه تا آهنگ شماره یك، كه پشت سر هم ردیف شده اند. شما وارد جدول پر فروشها میشوید. دقیقا همانطور كه دایانا راس و سوپریمز این كار را انجام دادند.“ وقتی كه بری گردی از دیترویت به كالیفرنیا مهاجرت كرد، تمام ستارگان بزرگ موتون نیز با او همراه شدند. خانواده ی جكسون نیز همینطور. سوزان دی پاس كه برای موتون كار میكرد، تاثیر بسیار زیادی بر زندگی خانواده ی جكسون میگذاشت. و این سوزان دی پاس بود كه وقتی خانواده ی جكسون به لس آنجلس نقل مكان كردند، به بچه ها تعلیمات مذهبی میداد. او مدیر اجرایی گروه جكسون فایو نیز بود.

[سوزان ـ مایكل ـ بری] فردی پرین، بابی تیلور و دیك ریچاردز، همراه با هال دیویس و فونس میزل، اعضای تیمی بودند كه اولین آهنگهای گروه جكسون فایو را می نوشتند و تولید می كردند. به این تیم، كرپریشن (The Corporation) میگفتند. وقتیكه آهنگ «میخواهم برگردی» (I Want You Back) در نوامبر سال 1969 وارد بازار شد، در طی شش هفته، دو میلیون نسخه از آن به فروش رفت و شماره یك شد. آهنگ بعدی آنان با نام «ABC»، در مارس سال 1970 عرضه شد و در سه هفته، دو میلیون نسخه فروش كرد. هنگامیكه «عشقی كه نجات دادی» (The Love You Save)، سومین آهنگ گروه، در جوئن سال 1970 شماره یك شد، وعده ای كه بری گردی به گروه داده بود، به حقیقت پیوست. «قصر هالیوود» (HollyWood Palace) اولین شوی بزرگ تلویزیونی جكسون فایو بود. شوی بزرگ تلویزیونی شنبه شب با میزبانی دایانا راس. آنها آهنگ «I Want You Back» را بطور زنده اجرا كردند. هرچند كه اولین حضور تلویزیونی جكسون فایو در آگوست سال 1969 و در برنامه ی «انتخاب دختر شایسته ی سیاه پوست» (Miss Black America Pageant) اتفاق افتاده بود. آنها در آن برنامه، آهنگ «این كار مال توست» (It's Yor Thing) را اجرا كردند. «آنجا خواهم بود» (I'll Be There) آهنگی بود كه تمام موانع بر سر راه جكسون فایو را از میان برداشت. مایكل میگوید: ”این آهنگ به همه اعلام كرد كه گروه جكسون فایو اینجاست تا بماند و ادامه دهد.“ این آهنگ به مدت پنج هفته در صدر جدول ماندگار شد.

 جكسون فایو اولین گروهی بود كه چهار تا از آهنگهایش، پی در پی شماره یك میشد. بدون در نظر گرفتن صدای شیرین و هیجانی كه در رفتار مایكل بود، جذابیت خاص كودكانه اش، او را محبوب قلبهای مردمی كرد كه دوست داشتند او را در آغوش بگیرند. روزهای پر كار تور بزرگ جكسون فایو در پاییز 1970 شروع شد. سال 1971، وقتی كه آهنگ «هیچوقت نمیتوانم خداحافظی كنم» (Never Can Say Goodbye) از محبوبیت زیادی در بین مردم برخوردار شده بود، گروه در طی نود روز تابستان، در چهل و پنج شهر كنسرت برگزار كرد. این آمار به این معناست كه مایكل و برادرانش بطور متوسط، یك روز در میان كنسرت اجرا میكردند. در همان سال، این رقم به نود و پنج شهر افزایش یافت.

[تور] در طول این مسافرتها، رز فاین، معلم خصوصی آنها نیز همراهشان بود تا مطمئن شود كه آنها به درسهایشان هم میرسند. اولین آهنگ تك نفره ی مایكل با عنوان «باید آنجا باشم» (Got To Be There) در پاییز سال 1971 منتشر شد. همان سال شوی كارتونی «صبح شنبه ی جكسون فایو» (The Jackson 5's Saturday Morning) در شبكه های تلویزیونی به نمایش درآمد.

[شوی كارتونی جكسون فایو] وقتی كه مایكل تنها سیزده سال داشت، به خاطر اجراهایش، جایزه ی گلدن گلاب (Golden Globe) را دریافت كرد و بعد ها نیز برای اولین بار نامزد دریافت جایزه ی اسكار (Academy Award) شد. مایكل، روز به روز بزرگتر میشد. او در این باره گفته است: ”وقتی چهارده ساله شدم، ظاهرم به كلی تغییر كرد... تغییر كردن پوستم، تجربه ای بود كه بدون اینكه خودم متوجه باشم، تاثیراتی در ضمیرم باقی گذاشت. خیلی خجالتی شدم. از ملاقات با مردم خجالت میكشیدم. چون ظاهرم خیلی بد شده بود. واقعا اینطور به نظرم میرسید كه هر چقدر بیشتر به آینه خیره میشدم، جوشهای صورتم بیشتر میشد. ظاهرم واقعا مرا ناراحت میكرد. اما در نهایت همه چیز تغییر كرد. من دیگر احساس متفاوتی نسبت به وضع خودم داشتم. من یاد گرفته بودم كه چگونه طرز تفكرم را تغییر دهم و احساس بهتری نسبت به خودم پیدا كنم. از همه مهمتر اینكه رژیم غذایی ام را تغییر دادم. و این كلید حل این مشكل بود.“ مایكل با خواندن آهنگ فیلم «بن» (Ben) در سال 1972، برای اولین بار بطور جدی وارد عرصه ی فیلمسازی گردید. این آهنگ شماره یك شد و هنوز هم یكی از آهنگهای مورد علاقه ی مایكل است. زمانیكه آهنگ «Ben» منتشر شد، برادران جكسون میدانستند كه به سرتاسر دنیا سفر خواهند كرد. آنها در سال 1972 اولین تور خارج از كشور را با سفر به انگلستان تجربه كردند.

[دیدار با ملكه ی انگلستان] مایكل: ”وقتی برای اولین بار در اروپا در حال برگزاری تور بودیم، تجربه ی سه سال موفقیت را پشت سر داشتیم. و برای راضی كردن بچه هایی كه موسیقی ما را دنبال میكردند و همینطور ملكه ی انگلستان كه با ایشان در طی یك اجرای سلطنتی فرمایشی دیدار كردیم، تجربیات كافی كسب كرده بودیم. انگلستان برای ما، یك سكوی پرتاب بود. با هر جای دیگری كه رفته بودیم، تفاوت داشت. هر چه از خانه دور تر می شدیم، دنیا هم جالبتر وعجیب تر میشد. ما موزه های فوق العاده ی پاریس را دیدیم و كوههای زیبای سوئیس را. مسافرت به اروپا، برای ما درسهایی به همراه داشت كه ما را با ریشه های فرهنگ غرب آشنا كرد. و از طرفی نوعی آمادگی بود، برای دیدن كشورهای آسیایی كه معنویات بیشتری داشتند.“ استرالیا و نیوزیلند، ایستگاههای بعدی برادران جكسون بودند. مردم این كشورها انگلیسی زبان بودند. اما برخی از آنها هنوز به صورت قبیله ای در منطقه هایی دور از شهر زندگی میكردند. مایكل: ”آنها با ما مثل برادرانشان دیدار كردند و به ما خوشامد گفتند. در حالی كه حتی زبان ما را نمی فهمیدند. اگر تا آن زمان برای اثبات برادری تمامی انسانها به مدركی نیاز داشتم، مطمئنا این مدرك را در طی برگزاری تور در همان مناطق بدست آوردم.“ جكسون فایو، آهنگ «ماشین رقص» (Dancing Machine) را در ادامه ی آهنگهای روز آن زمان كه در دیسكوها پخش میشد، منتشر كرد. مایكل: ”وقتی این آهنگ در سال 1974 منتشر شد، من مصمم بودم كه رقصی طراحی كنم كه ارزش این آهنگ را بالاتر ببرد و اجرای آن را مهیج تر كند. و امیدوار بودم كه تماشای اجرای آن نیز برای سایرین هیجان انگیز تر شود. بنابراین وقتی «Dancing Machine» را در مراسم سول ترین (Soul Train) كه از تلویزیون پخش میشد، اجرا كردیم؛ من یك مدل رقص خیابانی به نام روبات (Robot) را انجام دادم. این اجرا برای من درسی بود تا با تاثیری كه تلویزیون میتواند بر افكار عمومی داشته باشد، آشنا شوم. «Dancing Machine» شبانه به صدر جدول صعود كرد و در طی چند روز به نظر میرسید كه تمام كودكان ایالات متحده، همین رقص روبات را انجام میدادند. من هرگز چیزی شبیه به این ندیده بودم.“

[اواخر دهه 70] مشكلات آنها با موتون در حدود سال 1974 شروع شد. موقعی كه برادران جكسون به موتون گفتند كه میخواهند آهنگهای خودشان را بنویسند و تولید كنند. زیرا از سبك موسیقی ای كه موتون برای آنها تولید میكرد، خوششان نمی آمد. مایكل: ”سال 1972 بود. زمانیكه من چهارده سال داشتم. آنها از من میخواستند به یك شیوه ی خاص بخوانم و من میدانستم كه آنها اشتباه میكنند. مهم نیست چند سال دارید، اگر میدانید چیزی برای گفتن دارید، مردم باید به شما گوش بدهند.“ موتون نه تنها خواسته ی آنان را برآورده نساخت، بلكه برادران را حتی از مطرح كردن چنین درخواستی منع كرد. مایكل: ”من واقعا دلسرد شدم و از تمام چیزهایی كه موتون برای ما تولید میكرد، جدا بدم آمد. وقتی احساس كنم كه چیزی درست نیست، باید این را خیلی روشن و صریح به همه بگویم. میدانم كه بسیاری از مردم به من به عنوان یك انسان محكم و با اراده نگاه نمیكنند و این تنها به این دلیل است كه مرا نمی شناسند. عاقبت زمانی فرا رسید كه من و برادرانم احساس بسیار بدی نسبت به موتون پیدا كردیم اما هیچ كدام چیزی نمیگفتیم. پدرم نیز چیزی نمیگفت. بنابراین مسئولیت ترتیب دادن قرار ملاقاتی با بری گردی و صحبت كردن با او، بر عهده ی من گذاشته شد. ماموریتم این بود كه به بری گردی بگویم: ”ما ـ جكسون فایو ـ تصمیم داریم موتون را ترك كنیم.“ من برای دیدن او رفتم. رو در روی هم قرار گرفتیم. و این یكی از مشكل ترین كارهایی بود كه تا این لحظه انجام داده ام. اگر من تنها فرد گروه بودم كه احساس نارضایتی میكردم، ممكن بود هرگز در این مورد هیچ حرفی نزنم. اما همه ناراضی بودند و ما آنقدر در خانه در مورد همین موضوع با یكدیگر صحبت كرده بودیم كه باعث شد من نزد او بروم و از احساس مان برای او بگویم. به او گفتم كه ناراضی هستم. میدانستم كه زمان تغییر دادن اوضاع فرا رسیده است. ما به دنبال غریزه مان رفتیم و زمانیكه تصمیم گرفتیم تا كارمان را با كمپانی دیگری شروع كنیم، موفق شدیم.“ در 28 ماه می سال 1975، گروه جكسون فایو قراردادی را با كمپانی اپیك (Epic _ CBS) به امضا رساند. این قرارداد، در ماه مارس 1976 به ثمر نشست. جرمین كه داماد بری گردی شده بود، تصمیم گرفت در موتون بماند. زیرا موقعیت او از سایرین پیچیده تر بود. وقتی جرمین گروه را ترك كرد، مارلون این فرصت را بدست آورد كه جای او را در گروه پر كند. رندی رسما جای قبلی مایكل را كه نوازنده ی بانجو بود، تصرف كرد و كوچكترین عضو گروه شد. وقتی كه قرارداد گروه با موتون به پایان رسید، موتون به آنها گفت كه اسم گروه، متعلق به كمپانی است و در صورتیكه آنها موتون را ترك كنند، نمی توانند از این اسم استفاده كنند. و این برای آنها یك شوك بود. بنابراین از آن به بعد، اسم گروه را به جكسونز (Jacksons) تغییر دادند.

[اولین حضور رندی در گروه جكسونز]


نظرات() 

ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
foot pain and numbness
سه شنبه 6 تیر 1396 02:30 ق.ظ
We are a group of volunteers and starting a brand new scheme in our community.

Your web site offered us with valuable information to work on. You've
done a formidable task and our whole group will likely
be thankful to you.
https://numbersmasella.wordpress.com/
چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:34 ب.ظ
It's going to be finish of mine day, except before ending I am reading this enormous post to increase my know-how.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نویسندگان